تبليغاتX
آران وبیدگل؟شاید

آران وبیدگل؟شاید

رویدادهای اجتماعی - هنری - فرهنگی و...........آران وبیدگل

سوغات سفر

امام رضا (ع):

همانا از نشانه های دین شناسی - بردباری - دانش و سکوت است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

انجمن ادبی سخن


انجمن فرهنگی ادبی سخن شهرستان کاشان با مدیریت مدبرانه ی شاعر و محقق و نویسنده ی معاصر استاد سید علی اصغر صائم کاشانی در راستای اعتلای فرهنگ و ادب فارسی در خدمت شاعران و اديبان و سخنوران فارسی گوی می باشد.برای استاد صائم كاشاني ودیگر اعضاي انجمن آرزوي توفيق داريم.


شعری نیمایی از استاد صائم کاشانی

 

ریاست محترم انجمن فرهنگی ادبی سخن کاشان

 

 

نمی دانم چه می خواهم ...

 

 
نمي دانم چه مي خواهم


و من بر قابِ غمناكي
بسانِ ابرِ نمناكي
پريشانم
و از تكرارِ اين تصوير
تا مرزِ تصوّرها
گريزانم
چراغِ لحظه هايم، كور سويي مي زند امشب
به خود چون ابر مي پيچم
ز جان چون شمع مي كاهم
و رازِ چهره اي غمبار
همچون سايه ي ديوار
افتد بر سرِ راهم
نمي دانم چه مي بينم
نمي دانم چه مي خواهم


و يك شعر سپيدازاستاد صائم کاشانی:

(به پیشگاه والای کاروانسالار عاشقان نینوا)

چراغِ خانه ي آفتاب


قاموسِ عطش
با فانوسِ لبانِ خشكِ تو
ترجماني جاودانه يافت
و با
رمز و رازِ هستي
در هم آميخت
تو از زلالِ زمزمِ دوست
سيراب گرديدي
و
شمشيرها از جاري خونِ تو
تو روي تاريخ را سپيد كردي
و شب
با سياهي پيمان بست
هنگامي كه خونِ شش ماهه ات
آبيِ‌ آسمان را گلگون ساخت
گلواژه ي شرف
معنا گرديد
كربلاي تو
سرخِ سرخِ سرخ بود
و سپاهيانِ شب
سياهي در سياهي
تلّ ِ زينبيه
جبلِ نور است
و هر وجب از خاكِ كربلا
كوهِ طور
خوني كه از گلويت تراويد
پيمانه ي هستي را لبريز ساخت
و چراغِ خانه ي آفتاب گرديد


باتشکر از سرکار خانم مریم السادات صائم کاشانی


شاعر ارجمند علیرضا پهلوانی بیدگلی«بیدل»

 

عضو انجمن فرهنگی ادبی سخن کاشان

 

 

 

ساغر مهتاب

  

 

تا دل به یاد چشم تو بی تاب می شود

 

مست از شرابِ ساغر مهتاب می شود 

 

باشد خیال روی تو و آه شعله خیز

 

چیزی که سهم این دل بی تاب می شود 

 

ابروی توست در نظر این دل خراب

 

دائم اگر به جانب محراب می شود 

 

آنجا که عشق خیمه زند در وجود ما

 

تصویر یار زینت هر قاب می شود

  

بر زورق شکسته ی دهر اعتبار نیست

 

غافل همیشه طعمه ی مرداب می شود

  

بیدل به یاد چشم تو بیدار مانده است

 

جانا چگونه چشم تو در خواب می شود


 

شاعر محترم جناب آقای علی مولودی آرانی

عضو انجمن ادبی سخن کاشان

 اهل اینجایم

روزگارم بَد است

اینجا پنجره ها

                       همیشه بسته است

و مدت هاست

                       آینه ها رخت غبار بر تن کرده اند

آهای ای مرد کمی آن طرف تر !

من اینجا چشمها را شستم

ولی جور دیگر ندیدم

پشت دریاهای اینجا شهری نیست

قایقم را خواهم شکست

من نام اینجا را می گذارم «هیچ آباد»

اهل اینجایم

 

                     اهل هیچ آباد

 

منبع:وبلاگ انجمن سخن كاشان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  |