تبليغاتX
آران وبیدگل؟شاید

آران وبیدگل؟شاید

رویدادهای اجتماعی - هنری - فرهنگی و...........آران وبیدگل

هیچ می دانی ؟-شهر را ما و شما می سازیم

"صالح وحدت " او درسال ۱۳۱۳ خورشيدي ،در بید گل چشم به جهان گشود و سال های زیادی را در عرصه شعر و نویسندگی و تدریس ادبیات فاسی مشغول بود.

شاملو در کتاب «یک هفته با شاملو » در باره او می گوید :« نسبت به صالح وحدت احساس نزدیکی می کنم، زیرا شعرهایش را در کتاب های مختلف شعر امروز خوانده ام و پاره ای از آنها مرا گرفته و زمزمه گاه و بیگاهم شده . او کم حرف اما شیرین زبان است .»

دوران کودکی صالح وحدت به قالیبافی گذشت . در همان روزهای اول ورود به مکتب در اثر رفتار تهاجمی معلم او از مکتب فرار کرد و دیگر به آنجا باز نگشت. در سن ۱۵سالگی کلاس اول ابتدایی را شروع و تحصیلش را تا دریافت مدرک لیسانس در رشته ادبیات فارسی ادامه داد. در سال ۱۳۵۳ ازدواج کرد که حاصل آن دو فرزند به نام های کاوه و مهرنوش است .

اشعار بسیاری از او در مجله هایی چون فردوسی ،کلک ،چیستا ، دنیای سخن ، آدینه و بسیاری از رورنامه هابه چاپ رسیده است .

صالح وحدت در ۱۳ اسفند ۱٣٨٥در اثر سکته قلبی در گذشت.

آثار منتشر شده:

" خودناشناختگی " روایتی دیگر از حکایت شیخ صنعان  انتشارات زمان چاپ ۱٣۷٨

حروف آتشین – ترجمه ای از آثار جبران خلیل جبران انتشارات معین چاپ ۱٣٨۰

سرودنی دیگر – گزینه اشعار – نشربید گل چاپ ۱۳٨۲

آثار آماده چاپ:

برگزیده اشعار -شصت گهواره زندگی ( پاسخ به هفتاد سنگ قبر یدالله رویایی) -شعرعرفانی برای کودکان - دو منظومه - روزگار شاعر ( رمان ) - دانشجوی عاشق ( رمان )- مردی با سایه اش ( داستان )- نقش زن درشاهنامه

منبع:  وبلاگ  صالح وحدت


هیچ می دانی ؟-شهر را ما و شما می سازیم

شهر را ما و شما می سازیم
شهر ویرانگر ما نیست دگر
 با همه غربت نایافتگی
می توان گوشه ی یک کافه نشست
 با درختان جهان زمزمه داشت
 رودها را به خیابان طلبید
هیچ می دانی ؟
 خانه ها با همه ی گنگیشان
 چه نیازی دارند
خانه ها منتظرند
 در شب ماتمشان
 سوسویی هست
 که می خواند ما را
من و تو می دانیم ؟
من و تو مانده به مرداب غرور
که چه دریایی
 می زند موج
ز خاموش نگاهی دلتنگ
من و تو می دانیم ؟
که جهان نیست حصار من و تو
 که جهان خفته ما نیست
 درون شب خویش
 هیچ یک لحظه نشستی با خویش
تا ببینی که چه دستانی
 از نور
 نورهایی رنگین
با دلت پنجره ها می سازند
سر برون کرده ز هر پنجره ای فریادی
تا ببینی چه خیابان هایی
 همچنان رود که می گرید و می خواند
 به سراپای تو چون می پیچند
 آری ، آری چه بگویم دیگر
 می توان گوشه ی یک کافه نشست
 دود شد
خاک شد و
 انسان بود
 می توان همچو پلی پای کشید و هشیار
 گوش با زنگ سفرها آویخت
می توان
 مضطرب گشت ز آوای مسافر از دور
 وز غم خانه بدوشان همه شب
 منتظر ماند و گریست
 می توان
 با سبکسایه ی کودک رقصان
 تن خود را رقصاند
باورم نیست که در خویشتنی
 چونکه همپای تو اکنون من
 با جهان همسفری یافته ام

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

ازحافظ تاصباحي

به همت آقاي حسين بيدگلي وباحضور جمعي از حافظ دوستان به مناسبت 20 مهرماه جلسه بزرگداشت حافظ در منزل ايشان كه در جوار آرامگاه صباحي قراردارد تشكيل شد. محور اصلي صحبت ها واشعار قرائت شده حافظ بود ودر پايان جلسه دوستان برآرامگاه صباحي حضور يافتند ودقايقي را در اين محل كه الهام از آرامگاه حافظ بناشده است به سر بردند .

دیدن به اندازه واقعی

 مطالبي رادر خصوص اين جلسه در لينك هاي زير مي توانيد بخوانيد.

قصه اي عجيب وحديثي غريب - بيدار شهر

بيستمين شب پاييز - وبلاگ سوره تماشا

براي ناهيد عزيزم - وبلاگ وطن من بيدگل

هنگام تنگدستی ...- وبلاگ واما بعد

حافظ - وبلاگ فرهنگ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

بفرماييد راديو معلم بخوانيد

     مجله رشد آموزش ابتدايي درشماره جديد (دوره 12 شماره 6 اسفند87 ) گفت وگوي مفصلي با آقاي عليرضا توحيدي از فرهنگيان آران وبيدگل وآموزگار شاغل دردبستان شهيد منتظري سفيد شهر انجام داده است .  بهانه اين گفت وگو وبلاگ راديو معلم است كه مطالب آن توسط آقاي توحيدي  تهيه وتنظيم ودر اينتر نت منتشر مي شود. در اين گفتگوي سه صفحه اي آقاي عليرضاتوحيدي در خصوص فعاليت هاي فرهنگي خود و همين طور سوابق مطبوعاتي اش و علاقه اش به كار آموزشي وفرهنگي صحبت كرده است. همچنين مجله ي رشد آموزش ابتدايي درشماره 4 امسال خود نيز بخش هايي از مطالب وبلاگ راديو معلم را درج نموده بود.

وبلاگ راديو معلم بابياني ساده وطنز به مسائل ومشكلات آموزش وپرورش مي پردازد.

لینک:  رادیومعلم 

آخرین مطلبی که دروبلاگ رادیو معلم  باعنوان کلاس درج شده است :

همکار محترم

بگذار بخوابم در این صبح جمعه

با این صدای لاغرت که از ته چاه ، نه

از آخر کلاس بیرون می­آید

نگو بیا دوره­ی سی و چند ساعته

و هفت صبح جمعه­ات را خراب کن

بگذار ارزشیابی­ام کم شود

بگذار ارتقای شغلی­ام قطع شود

بگذار تعجیل گروهم تاخیر بیفتد

اما اجازه نده خوابهای جمعه­ام آشفته شود

ما خودمان می­دانیم آنچه نمی­دانیم

وباید بدانیم از کجا بیاموزیم

 همچنین آقای توحیدی وبلاگ فعال دیگری بانام  درحوالی کویر  دارند که به مسائل آران وبیدگل می پردازد.براي آقاي توحيدي وديگر دوستان فعال وبلاگ نویس آرزوي توفيق دارم .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

مسعود فرزانگان و شماره پنجم ویگل

مهندس مسعود فرزانگان پسر با حُرمتی است . خداوند برای همیشه پشت و پناهش باشد . حرمت را می توان در همه ی رفتار و گفتار و نوشتارش دید . من در حوزه قلم و نویسندگی ، مخاطبی بیش نیستم . حد و حدود حرف زدن را هم همیشه  جوری  نگه می دارم که فقط در اندازه ی یک «مخاطب» ظاهر شوم . نه بیشتر ولی با این حال ، هر وقت بخواهم از کسی تعریف و تمجیدی به عمل بیاورم ، بدون دلیل و مدرک حرف نمی زنم . شماره پنجم ویگل به غیر از این که از یک سردبیریِ پخته و ساخته حکایت می کند ، یک آدم عادل و منصف و در عین حال ظریف بینی را در پشت عبارات ،جمله ها ، تیترها و ستون هایش نشان می دهد . مسعود در نوشته هایش دل هیچ کس را نمی آزارد. به هیچ کس نیش و کنایه نمی زند . احترام کوچک و بزرگ را رعایت می کند و اگر زخمی هم از روزگار به دل داشته باشد ، به روی خود نمی آورد .«انتقاد» را با لحنی بسیار مودبانه ایراد می کند . انتشار همین چند شماره ویگل نشان داده است که زیر و بم کار فرهنگی را خیلی خوب می شناسد . و عاشقانه در صدد ارتقاء آن است . در مسیر انتشار ویگل ، هم ، همّت نشان می دهد ، هم آزادگی ، هم متانت . جامعه آشفته و پرآشوب ما به این خصلت ها خیلی نیاز دارد . در دنیای پر از رنگ و پراز بانگ امروز ، این شکلی ظاهر شدن ، کار سختی است . اما مسعود با تمام وجود اثبات می کند که این کار سخت ، شدنی است . داشتن یک نشریه خوب ولو با فاصله ی زیاد در انتشار هر شماره ، برای شهری مثل آران و بیدگل یک امتیاز افتخار آمیزی است . مسئولین فرهنگی بویژه اهل قلم باید به جد بکوشند این افتخار را حفظ کنند . ویگل البته هنوز تک صدایی است . هنوز تکیه گاه اصلی اش ، نو ستالوژی، است . حزم و احتیاط مسعود نیز برای یک کار جمعی و گروهی ، قابل قبول است  . ولی من اطمینان دارم ویگل در صورت تداوم انتشار ، فضا را برای صداهای دیگر باز خواهد کرد . در آن صورت ، رویکردبه یک کار گروهی ، حسّاسیت و حوصله ی بیشتری را خواهد طلبید . بچه هایی که در      آران و بیدگل مایلند برای این شهر کاری در عرصه ی فرهنگ انجام بدهند باید خود را برای حضور در کار گروهی آماده کنند . بشر اگر بخواهد می تواند به اندازه ی همه ی آسمانها ، بزرگ باشد و وسعت نظر داشته باشد . همه ی ستاره ها با ماست . همه ی خورشیدها در درون ما زنده می شوند . این شکوفایی را می توان در لابلای سطور ویگل دید . برای سلامت و توفیق همه ی کسانیکه در انتشار ویگل تلاش می کنند ، و دعا می کنیم .

حیدر عنایتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

شيخ عبدالله انصاري

نوحه خوان سالهای دور بیدگل مرحوم شیخ عبداله انصاری - صمیمیت وصفای باطنی نوحه خوانی که سعی داشت از سروده های شاعران همشهری در ذکر مصیبت امام حسین (ع) استفاده نمایدورد زبان قدیمی هاست.شیخ عبدالله انصاری درسال۱۳۷۰در سن ۷۴ سالگی در گذشت ودر زیارت هفت امامزاده  به خاک سپرده شد. 

 

حسين بيدگلي: در سالهای دور دایی بنده ،مرحوم شیخ عبدالله انصاری در بیدگل مداحی میکرده اند .ایشان بحر طویل وصاف را یک نفس وبا صدای جذاب وباآهنگی خاص در حسینیه سلمقان برای هیئت حسینی می خوانده اند. برای شادی روحش صلوات                                            

 متن بحر طویل در مدح عباس ابن علی(ع) را مي توانيد درادامه مطلب بخوانيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

سی ام دی ماه درگذشت نظام وفا شاعر ايراني در تهران ( 1343 ش )

      نظام وفا  در حدود سال 1266 ش ( 1305 ق ) از پدر و مادري شاعر و اهل ادب به دنيا آمد. وي تحصيلات خود را در علوم ادبي، عربي، فارسي و فلسفه را در زادگاه خود و قم و سپس نجف سپري کرد و در تهران زبان فرانسه را آموخت. نظام وفا در جريان نهضت مشروطه وارد فعاليتهاي سياسي شد و پس از تحمل زندان به کار تدريس و تعليم و تربيت در مدرسه سن لويي تهران پرداخت. اين نويسنده و شاعر معاصر در سال 1302 ش ماهنامه وفا را با همکاري دوستانش منتشر کرد و آثاري از جمله حديث دل، گذشته ها و ديوان در نظم ستاره و فروغ و فروز و فرزانه در نثر از خود به يادگار گذاشت. والدين و انساب : نظام وفا فرزند ميرزا محمود ،امام جمعه كاشان ،بود . نسبت وي به صباحي بيدگلي شاعر معروف مي رسد،مادر نظام وفا از زنان شاعره ي زمان خود بود و در شعر «حيا » تخلص مي كرد . [سيد محمد باقر برقعي ، سخنوران نامي معاصر ايران ، ج 6 ، ص 3656 ].نظام وفا سرانجام در 77 سالگي بر اثر سکته مغزي در تهران درگذشت.

اطلاعات بیشتر درسایت: کتابخانه آموزشگاهی رشد

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

0000آیاداوری دارم

 

وصاف بيدگلي  شاعر قرن سيزدهم  از جمله شاعراني است كه در فنون شعر وادب استاد وآثارش مشحون ازصنايع شعري است . باآن كه درانواع شعر به ويژه قصيده  يدطولاني داشته ولي در توحيد حضرت كبريا ومدح رسول وائمه اطهار ومصايب آل عبا ومخصوصا پنجمين خامس آل عبا قصايد واشعاري دارد.ديوان وي در سال 1375 توسط شاعر معاصر مرحوم مهندس نصرت الله اربابي (موفق) تدوين وبه چاپ رسيده است  قصيده زير سروده اوست:

 

براي شيعيان من بازشور محشري دارم           

به جان از گفتگوي عالم زر آذري دارم

چوبرذرات عـالم شد خطاب از حضـرت عزت  

كه من در عين بي چوني به ظاهر مظهري دارم

ندا آمد كه بايــد دست سقايي جداگردد                   

بگفتامن چوعباس جوان آب آوري دارم

نداآمد كه فرزندي به خون آغشته مي بايد             

 بگفتا بار الهــا من عـــلي اكبـــــري دارم

نداآمد كه بايد نوجوانيبردرد حلقش                     

بگفتا بارالها من علي اصغـــري دارم

نداآمدكه بايد تن شدن صد پاره از خنجر             

 بگفتادردهم تن گرهزاران پيكـري دارم

نــداآمد لگد كوب ستـــوران گردد پيكرت   

 بگفتا بهر اين معني تن وجان حاضري دارم

نداآمد نواخان عـنـــدليبي نوحه گر بايد   

بگفتا در سرابستان سكينه دختري دارم

نداآمـــد كه بايـــد اهـــــل بيتت دربدر گردد        

بگفت اي شاه من ، مشتي عيال وخواهري دارم

نداآمديزيدت چوب كين خواهد زدت برلب         

بگفتا گرتوبپذيري چه باك از كـــافري دارم

نداآمد يزيدت لب به چـــوب خيزران كوبد

 بگفت اين هم تحمل كردم آيا داوري دارم؟

 

 

منبع :  مقاله حماسه عظيم عاشورا درادب فارسي نوشته علي خوشه چرخ آراني

 روزنامه اطلاعات پنجشنبه 20 دی ماه 138۶

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  |