تبليغاتX
آران وبیدگل؟شاید

آران وبیدگل؟شاید

رویدادهای اجتماعی - هنری - فرهنگی و...........آران وبیدگل

سومين جشنواره بادباك ها ورالی خانوادگی در ایام عید

 صبح آخرين پنج شنبه  سال 87  آسمان شرق  آران وبيدگل شاهد رقص بادبادكها وزمين ماسه اي آن زير سم اسب هايي بود كه در سومين سال برگزاري جشن بادبادكها شركت كرده بودند . زمين بكر وماسه هاي نرم آن در حوالي سايت باستاني ويگل ومجاور جاده اي كه آران وبيدگل رابه بخش كويرات متصل مي كند محل مناسب وكم خطري بود كه به عنوان مكان جديد جشنواره انتخاب شده بود. كودكان ونوجواناني كه در اين برنامه شركت كرده بودند بعداز به پرواز بادبادك هاي خود همراه باوالدين خود شاهد نمايش يك گروه از ورزشكاران رشته رزمي ووشواز باشگاه ذوالفقار بيدگل بودند وبدنبال آن نمايش باستاني كاران نوجوان مدرسه شهداي هاشميه رابه نظاره نشستند وسرانجام 15  راس اسب اصيل از نژادهاي كرد وعرب برنامه اسب سواري رابرگزار كردند كه مورد توجه همه قرار گرفت وخاطره يك روز بهاري دل انگيز رابراي همه به يادگار گذاشت.

عكس هايي از اين برنامه:

جشنواره بادبادك ها بيدگل 29 اسفند 87
گروهي از شركتت كنندگان در جشنواره بادبادك ها
جشنواره بادبادك ها بيدگل 29 اسفند 87
 نمايش ورزش باستاني توسط نونهالان باستاني كار
جشنواره بادبادك ها بيدگل 29 اسفند 87
اسب سواران
جشنواره بادبادك ها بيدگل 29 اسفند 87
اسب سواران
جشنواره بادبادك ها بيدگل 29 اسفند 87
گروه ورزش رزمي ووشو درحال آماده شدن براي برنامه نمايش

همچنین قرار است درروزچهارم فروردين  رالي اتومبیلرانی غيررسمي خانوادگي كوير نوردي مطابق مقررات فدراسيون اتومبيلراني در يك مسافت كوتاه از سايت باستاني ويگل به طرف كوير سنبك به مسافت  حدود 20كيلومتر برگزار شود همشهريان علاقمند جهت حضور در برنامه وياكسب اطلاعات بيشتر مي توانند باشماره    09370378604 دبير شوراي ورزش بيدگل تماس بگيرند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

دوچرخه

یکی ازمهم ترين خريدهاويا بهترين هديه اي كه يك نوجوان در سال هاي گذشته مي گرفت دوچرخه اي بود كه  مي توانست باآن پيرامون محيط زندگي خود گردش كند ودنياي تازه اي رابه روي خود گشوده ببيند.

از زماني كه باتعويض نوبت كاري كارخانجات ريسندگي وبافندگي كاشان ورفت وآمد  كارگران ، خيابان هاي كاشان مملو از دوچرخه سواراني مي شد كه يابه طرف كارخانه مي رفتند ويابعداز 8 ساعت كار براي استراحت به سمت منازل خود ركاب مي زدند سال هاي زيادي نگذشته است .همچنين در همان سال ها اطراف  وكوچه هاي منتهي به ميدان امام وميدان فعلي شهدا درآران وبيدگل كه قبلا به پامنبع ( به دليل قرار داشتن منبع آب عظيم ومرتفعي در محوطه غربي ميدان فعلي شهدايانمازجمعه) معروف شده بود پاركينگ دوچرخه هاي زيادي بود كه كارگران آراني وبيدگلي كارخانجات كاشان براي رسيدن به سرويس كارخانه از خانه تاآن محل راركاب مي زدندوبسياري ازآنهادوچرخه هاي خودرابدون قفل وبه امان خدا دركنار گوچه وخيابان مي گذاشتند وكسي هم كاري به كار دوچرخه ها نداشت.همچنين يكي از مشكلات دبيرستان ها ومدارس راهنمايي پسرانه در سال هاي قبل  رفت وآمد دانش آموزان بادوچرخه ونبودن محل مناسب براي پارك آنها در مدرسه بود .

تغيير روش زندگي مردم روي بچه هاهم اثر كرده وكمتر علاقمندي به دوچرخه ودوچرخه سواري كه مي تواند نقش موثري در حفظ سلامتي وشادابي بچه ها داشته باشددرآنها ديده مي شود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

تكريم ارباب رجوع

 چند سالي است  درادارات دولتي وبانك ها و...طرحي بانام تكريم ارباب رجوع درحال اجراست . از نشانه هاي اجراي اين طرح نصب اسامي ومشخصات كارمندان هرقسمت ، نصب منشور اخلاقي سازمان مربوطه، راهنماي مراجعين ،نصب شرح وظايف كاركنان ،وصندوق وفرم هاي مخصوص مراجعين .... مي باشد . ظاهرا هر سال هم ادارات هر استان ارزيابي  واداره ها وسازمان هاي فعال طرح انتخاب وتقدير مي شوند. دربسياري ازاداره ها براي رفاه مراجعين صندلي هاي انتظار نصب شده وحتي بعضي ادارات بخصوص در مركز استان ،  روزنامه  و واكس كفش ودستگاه خودپرداز بانك ( كه البته بيشتر كار پرداخت قبض برق وگاز وتلفن وموبايل را مي توان باآن انجام داد) براي مراجعين خود فراهم كرده اند.

 تااينجاي كار خيلي هم خوب است . ولي اداره اي در مركز استان اصفهان  كه گاهگاهي براي كار اداري به آنجا سر مي زنم ، روش  ساده اي براي  انجام ندادن درخواست ها  دارد . وقتي از طريق پست يافاكس يابوسيله ديگران، نامه ويادرخواستي رابراي آن اداره مي فرستيم ، زير نامه توسط كارمند قسمت مربوطه نوشته مي شود :     تا مراجعه نماينده اداره مذكور بايگاني شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

دلم لك زده براي سرعت اينترنت در هندوستان

 

حدود يك ساعت براي آپلود يك عكس در يكي از سايت هايي كه امكان آپلود عكس دارد وقت صرف كردم وموفق نشدم  .

عنوان اين پست راهم از وبلاگ برگوش باد مي نويسم كه نويسنده آن دانش آموخته هندوستان است وچند سال براي ادامه تحصيل در آن كشورزندگي كرده است ودرضمن  تشابه نام خانوادگي بامن داردانتخاب كردم كه در آخرين پست خود نقل كرده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

بفرماييد راديو معلم بخوانيد

     مجله رشد آموزش ابتدايي درشماره جديد (دوره 12 شماره 6 اسفند87 ) گفت وگوي مفصلي با آقاي عليرضا توحيدي از فرهنگيان آران وبيدگل وآموزگار شاغل دردبستان شهيد منتظري سفيد شهر انجام داده است .  بهانه اين گفت وگو وبلاگ راديو معلم است كه مطالب آن توسط آقاي توحيدي  تهيه وتنظيم ودر اينتر نت منتشر مي شود. در اين گفتگوي سه صفحه اي آقاي عليرضاتوحيدي در خصوص فعاليت هاي فرهنگي خود و همين طور سوابق مطبوعاتي اش و علاقه اش به كار آموزشي وفرهنگي صحبت كرده است. همچنين مجله ي رشد آموزش ابتدايي درشماره 4 امسال خود نيز بخش هايي از مطالب وبلاگ راديو معلم را درج نموده بود.

وبلاگ راديو معلم بابياني ساده وطنز به مسائل ومشكلات آموزش وپرورش مي پردازد.

لینک:  رادیومعلم 

آخرین مطلبی که دروبلاگ رادیو معلم  باعنوان کلاس درج شده است :

همکار محترم

بگذار بخوابم در این صبح جمعه

با این صدای لاغرت که از ته چاه ، نه

از آخر کلاس بیرون می­آید

نگو بیا دوره­ی سی و چند ساعته

و هفت صبح جمعه­ات را خراب کن

بگذار ارزشیابی­ام کم شود

بگذار ارتقای شغلی­ام قطع شود

بگذار تعجیل گروهم تاخیر بیفتد

اما اجازه نده خوابهای جمعه­ام آشفته شود

ما خودمان می­دانیم آنچه نمی­دانیم

وباید بدانیم از کجا بیاموزیم

 همچنین آقای توحیدی وبلاگ فعال دیگری بانام  درحوالی کویر  دارند که به مسائل آران وبیدگل می پردازد.براي آقاي توحيدي وديگر دوستان فعال وبلاگ نویس آرزوي توفيق دارم .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

تیم ملی ورزش باستانی

ورزش باستانی از جمله ورزش هایی که است که مورد توجه مردم است ودر مواقع خاص در مناسبت ها وبرنامه ها جنبه های عمومی آن بیشتر مورد توجه قرار می گیرد.از گذشته نیز به واسطه حضور پهلوانان وورزشکاران وزورخانه های متعدد مورد توجه مردم آران وبیدگل ومناطق اطراف بوده است .

خسرو مشهودی  ورزشکار باستانی دررشته میل سنگین در مسابقات انتخابی کشوری که هفته گذشته برگزار شدبه تیم ملی ورزش باستانی دعوت شد . هرچند دعوت به تیم ملی بیشتر برنامه تبلیغی وتشویقی دارد چراکه ورزش باستانی در دیگر کشور ها چندان مطرح نیست ونمی توانیم ایران راباآنها مقایسه نماییم ویادر یک مسابقه جدی باورزشکاران باستانی دیگر کشورهارقابت کنیم.برای آقای مشهودی ودیگر ورزشکاران باستانی که اخلاق ورفتار پسندیده ای هم دارند آرزوی سلامتی وتوفیق داریم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

عکس

 

مشهد - اربعين حسيني
 
مشهد - اربعين حسيني

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

به یاد دکتر آیت­اله­زاده شیرازی

 

به یاد دکتر آیت­اله­زاده شیرازی                                                            حیدر عنایتی

تنها چیزی که در چاشتگاهِ لطیفِ اولِ اسفندِ 87 می­توانست در مسجد جامع شهر اردستان، حسّ تواضع و خشوع مرا ارضا کند، خواندن دو رکعت نماز مستحبی بود به نیّت سازندگان این بنای پرشکوه و همه­ی کسانی که در طول تاریخ، به ویژه در دوران معاصر ایران، نسبت به حفظ و نگهداری این مسجد زیبا و پر اصالت، کوشش داشته­اند.

مسجد جامع اردستان در خارج از شهر و در میان باغ­های وسیع بنا شده است. هوای روز اول اسفند، هوای مطبوع و ملایمی بود. از سوز سرمای زمستانی خبری نبود و آفتابِ بی­دریغ کویر در میان آسمانِ وسیع شهر به زمینیان زندگی می­بخشید. موقعی که من و دوست عزیزم آقای سیدمحمّد علوی نوش­آبادی در میان اُشکوبه­های طبقه­ی بالایی مسجد قدم می­­زدیم، نسیم برخاسته از باغ­های اطراف، به رغم خشکی درختان، نسیمی بود که لطف و طراوت و وارستگی را در دل آدمی می­ریخت. خاک پخته و خاک خام در دست­های ورزیده­ی هنرمند ایرانی دست به دست هم داده بودند و موسیقی و احساسات زیبایی­شناسانه­ی بشر را در میان آجرها، هلالی­ها، قوس­ها، ضربی­ها، گچبری­ها، گنبدها، نورگیرها، و قرینه­های چهار شبستان مسجد جاودانه ساخته بودند. بچه­های صادق و صمیمی نوش­آباد (دوستداران میراث فرهنگی نوش­آباد) با زحمت فراوان توانسته بودند یک گروه 40 نفری را از پیر و جوان و زن و مرد برای بازدید از دو شهر آرمیده در دل کویر، اردستان و زواره، راهیِ این اردوی یک روزه کنند. آنها حالا با شوق و شیفتگی در پیچ و خم راهروها، راه­پله­ها، پشت­­بام­ها، صُفه­ها، و اطراف مسجد می­دویدند تا لحظه­های ناب زندگی را از دستِ گذرِ زمان بدزدند و گذشته و حال را برای رسیدن به فردا به یکدیگر پیوند بزنند. من دلم می­خواست فرصت بیشتری می­داشتیم و در شهر گشتی می­زدیم. ولی وقت تنگ بود و باید عازم زواره می­شدیم. آران و بیدگل، نوش­آباد، کاشان، اردستان، زواره، نائین، اردکان، عِقدا، میبد، یزد و ... این­ها شهرهایی است که در کویر مرکزی ایران، ریشه در تاریخ و سر در آسمان دارد. بادگیرهای این شهرها، از قاصدی باد و نسیم استفاده می­کنند و جویای احوال یکدیگر می­شوند. ایران، سرزمین دوستی، دوستی­ها و دوست­داشتنی­هاست. من هم امروز توفیق یافتم بعد از تقریباً 40 سال، دوباره در کنار یک همشاگردی قدیمی – ولی این بار روی صندلی اتوبوس - قرار بگیرم و از مهربانی­هایش برخوردار باشم. (ما با آقای ماشاءاله مقصودی نوش­آبادی که حالا از آموزش و پرورش کاشان بازنشسته شده است، در دبیرستان نظام­وفا آران و بیدگل، همکلاسی بودیم...)

از اردستان تا زواره حدود نیم ساعت راه است. نزدیک اذان ظهر رسیدیم به مسجد جامع زواره. موقع ورود به شهر، از آقای علوی خواستم گوش به زنگ باشد، ببیند آیا در شهر نامی از شادروان استاد محیط طباطبایی، (پیر روشن ضمیر فرهنگ و ادبیات ایران) به چشم خواهد خورد یا نه؟ موقعی که در سینه­کشِ آفتابِ ضلعِ شمالیِ مسجدِ زواره ایستاده بودیم، سیّد در حین مکالمه با دختر دو ساله­اش (از طریق گوشی همراه) یک بروشور راهنمای شهر را برای من باز کرد که نام استاد محیط را روی یکی از میدان­های شهر زواره نشان می­داد. خوشحال شدیم و بعد رفتیم برای اقامه نماز ظهر و عصر. در اردستان هم که بودیم آقای صادقی مسئول میراث فرهنگی شهر، در حین توضیحاتی که راجع به مسجد جامع اردستان در اختیارمان می­گذاشت، از استاد آیت­اله زاده شیرازی به نیکی یاد کرد و یادآور شد که آن مرحوم در زمان حیات خود، تلاش­های فراوانی برای پیشگیری از فرسایش زیرساخت­های مسجد جامع به عمل آورده است.

زواره شهر خلوتی است. مجموع نمازگزارانی که برای اقامه­ی نماز جماعت در شبستان مسجد جمع شدند، 17 نفر بودند و همگی بالای 60 سال سن داشتند. مسجد نیز از نظر امکانات، به شدّت فقیر می­نمود. حسینیه بزرگ، حسینیه کوچک که هر دو در نزدیکی مسجد جامع زواره قرار دارند، با سقف­های بلندی که بر بالای آنها قرار گرفته است، با سقاخانه­ها، با طوق­ها، با پرچم­ها و کتیبه­ها، بلافاصله آدم را از زندگی امروز جدا می­کنند. زواره یادگار بزرگی است از تاریخ پیش از اسلام و نیز از تاریخ بعد از اسلام. حوادث شگفتی در طول تاریخ بر این شهر عارض شده است و شگفت اینکه هنوز پابرجا، باصلابت و با استحکام ایستاده است. من تصمیم گرفتم برای ساعتی، تنها، در کوچه پس کوچه­هایش قدم بزنم. کوچه­ها عریض و دیوارها بلند و آنقدر خلوت که آدم دچار وَهم می­گردد. درِ هیچ خانه­ای باز نبود و هیچ صدایی شنیده نمی­شد. بادگیرها در ارتفاع خود نگاه تو را به آسمان می­کشند و آسمان آبی تو را از زمین برمی­کند. سکوت و سکوت و سکوت. یک اعلامیه مجلس ترحیم روی دیوار، چشمم را گرفت. خواندم. نه انشای خوبی داشت، نه فونت و طراحی مناسب. حتی کلمه­ی «قرائت» را «قراعت» نوشته بودند. دو بیت شعری نیز که در وصف مادر در بالای اعلامیه، تایپ شده بود، شعر سستی به نظر می­رسید:

به گیتی واژه­ی زیباست مادر                     کلامش دلکش و رعناست مادر

ندیدم عاشقی صادق چو مادر                   که مهرش تا ابد برجاست مادر

روی دیوارهای کوچه­ها، نه شعاری دیده می­شد، نه تبلیغاتی و نه چیزی که از زرق و برق دنیای امروز حکایت کند. احساس کردم در کوچه­های 50 سال پیشِ بیدگل قدم می­زنم. ولی آن زمان­ها هم بیدگل در کوچه­هایش، حیات دیده می­شد و شور و شوق زندگی، بوی کباب، صدای اذان، آمد و رفت قاطرها، داد و بیداد بقال­ها، شیطنت بچه­های مدرسه، حرکت همراه با شتاب عمله­ها، همه و همه در آن زمان­ها در کوچه­های بیدگل موج می­زد. ولی این نشانه­ها را ما امروز حتّی در خیابان­های زواره هم خیلی کم می­توانیم ببینیم. شهر از یک نوع سر به زیری و کم­حوصلگی برخوردار است. سر در لاک خود فرو برده است. مرموز نیست. امّا تودار است. و تا دلتان بخواهد فخامت و استحکام معماری را در خود جمع کرده است. یک چیز دوست­داشتنی دیگر هم در زواره دیدیم: نان. آری نان.

نان زواره عطر خوشی دارد و طعم گوارایی. گِرد به اندازه­ی یک بشقاب. با قطری به اندازه­ی یک بند انگشت. نرم. حتّی برای دو سه روز می­تواند نرم باقی بماند، بدون آنکه مزه­ی خود را از دست بدهد. رنگ آن تیره است. و به قدری خوشمزه است که بدون قاتق هم می­توان تا مرز سیری و اشباع تناول کرد. من یک بار، این نوع نان را در روستایی به نام «انکتارود» در 50 کیلومتری آمل در میان جنگل­های مازندران دیده بودم. یک بار هم در شهر قُروه­ی کردستان.

محله­ی بِن­جیره، محله­ی بِن­بویه، محله­ی حسن­آباد، محله­ی بِن­کویه، هشت بهشت، کوی امیران، کوی پامنار و... همه چسبیده به هم هستند و بافت قدیم و مرکزی شهر را تشکیل می­دهند. اگر بچه­های دوستداران میراث فرهنگی نوش­آباد با دقت بیشتری برنامه­ریزی می­کردند، همه­ی این مناطق را در ظرف دو سه ساعت می­شد قدم زد. ولی همان­طور که عرض کردم؛ تدارکات قبل از سفرِ این اردوها آنقدر رمق را از تن می­رباید، که پیش­بینی و مطالعه­ی همه­ جانبه­ی یک برنامه­ی فشرده­ی یک روزه را غیرممکن می­سازد. با این وجود، اجرای یک ساعته موسیقی که در بیابان­های اطراف زواره، پایان­بخش سفر ما بود، توانست نشاط دوباره­ای را برای جمع فراهم بیاورد.

صبح، موقع خروج از نوش­آباد، من به خورشید نگاه کردم، هنوز خمار و خواب­آلود به نظر می­رسید. شب هم موقعی که می­خواستیم از زواره به سمت نوش­آباد برگردیم، همه جا پر از ستاره بود.

جمعه   2 / اسفند / 1387

باتشکر از آقای حیدر عنایتی که مطلب فوق را جهت درج در وبلاگ آران وبیدگل؟شاید دراختیار اینجانب قرار دادند.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

کلاس آموزش خبرنگاری برای علاقمندان

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  |