
حاج ملا سلیمان بیدگلی، فرزند ملا عبدالهادی، متخلّص به « صباحی »
از شاعران بزرگ و توانای قرن دوازدهم است د رعلوم نجوم، ریاضیات و ادبیات فارسی و
عربی تبحر داشته است. هاتف، عاشق، مشتاق، رفیق اصفهانی از دوستان وی و بزمی بیدگلی
و فتحعلی خان صبا کاشانی و میرزا صادق وقایع نگار معروف به همای مروزی از شاگردان
او بوده اند.صباحی از راهبران سبک بازگشت ادبی است. مدفن او در قبرستان جنب شاهزاده
حسین بیدگل واقع است واخیرابنای یادبود باشکوهی برمزار وی احداث شده است.
دیوان
شعر صباحی به چاپ رسیده وترکیب بند او در شرح واقعه کربلا از بهترین اشعار
اوست:
افتاد شامگه به كنار افق نگون
خور چون سر بريده ازين طشت واژگون
افكند چرخ مغفر زرين و از شفق
در خون كشيد دامن خفتان نيلگون
اجزاي روزگار بس ديد انقلاب
گرديد خاك بي حركت ، چرخ بي سكون
كند امهات اربعه ز آباي سبعه دل
گفتي خلل فتاد به تركيب كاف و نون
آماده قيامت موعود هر كسي
كايزد وفا به وعده مگر مي كند كنون ؟
گفتم محرم است و نمود از شفق هلال
چون ناخني كه عمزده آلايدش به خون
يا گوشواره اي كه سپهرش زگوش عرش
هر ساله در عزاي شه دين كند برون
يا ساغري است پيش لب آورده آفتاب
بر ياد شاه تشنه لبان كرده سرنگون
جان امير بدر و روان شه حنين
سالار سروران سر از تن جدا حسين
افتاد رايت صف پيكار كربلا
لب تشنه صيد وادي خونخوار كربلا
آن روز ، روز آل علي تيره شد كه تافت
چون مهر از سنان ، سر سردار كربلا
پژمرده غنچه لب گلگونش از عطش
وز خونش آب خورده خس وخار كربلا
لخت جگر نواله طفلان بي پدر
وز آب ديده شربت بيمار كربلا
ماتم فكند رحل اقامت دمي كه خاست
بانگ رحيل قافله سالار كربلا
شد كار اين جهان زوي آشفته تا مگر
در كار آن جهان چه كند كار كربلا ؟
گويم چه سر گذشت شهيدان كه دست چرخ
از خون نوشته بر در و ديوار كربلا
افسانه اي كه كس نتواند شنيدنش
يا رب بر اهل بيت چه آمد ز ديدنش