تبليغاتX
آران وبیدگل؟شاید

آران وبیدگل؟شاید

رویدادهای اجتماعی - هنری - فرهنگی و...........آران وبیدگل

هفت گانه هفتم

  1. تابستان تمام شد .  رفتیم تاتابستان بعدی....
  2. هفته گذشته خواندن رمان بخش سرطان نوشته الکساندرسولژنستین راتمام کردم.راستی انسان برای چه زنده است؟
  3. قرن ها باید بگذره تا توی خونه بفهمند کتاب خواندن جزء اوقات فراغت نیست.حتی اگرباشه اوقاتیه که متعلق به خودشخصه ونباید...
  4. باشروع سال تحصیلی مدارس ودانشگاهها امیدوارم وبلاگ نویسانی که وب های خودرانیمه کاره رها کرده اند فرصت مجددی برای این کار پیداکنند.
  5. چون به ناصر خان حجازی علاقه دارم می خوام که هرچه زودتر استقلال رابسپاره به یک نفری که بتونه باشرایط این زمونه کنار بیاد . شب جمعه توی شیراز یه نیمه مارو ذله کرد یه نیمه امیدوار.از دست این ناصرخان که عاشقشم وعشق دریایی کرانه ناپدید.ساحل هم که نداره پس ... 
  6. به نظر شما صدای این پسره مجیداخشابی رواعصاب راه نمی ره؟!پشت بند یااول هرسریالی روهم می بینی داره می خونه !دوست ندارم این رجاله درحد فرزاد حسنی و جوادخیابانی را!شایدهم من حساسم!
  7. گاهی دیدن صحنه هایی یاشنیدن حرفهایی انسان روبه خودمی آورد.چندروز پیش یک سری اتفاقاتی پشت سرهم برایم افتادتا به این فکرافتادم که واقعاً درچه جامعه ای زندگی می کنیم وچگونه مردمانی هستیم؟برای قضاوت شما اول بگویم که هرچه نوشتم مربوط به نوع برداشت من است. شاید ازسرغرور یا تفرعن یا بی تفاوتی یا احساس وهیجان.
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

جشنواره صلوات

این جشنواره با همکاری سازمان تبلیغات اسلامی استان اصفهان - اداره تبلیغات اسلامی آران وبیدگل - شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی استان اصفهان و آران وبیدگل - دبیرخانه نظارت برکانونهای فرهنگی هنری مساجد استان اصفهان-دانشگاه علمی کاربردی آران وبیدگل - جمعیت هلال احمر شهرستان آران وبیدگل - حوزه مقاومت بسیج امیر المومنین علی (ع) -اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اران وبیدگل- اداره تربیت بدنی اران وبیدگل  - مسجد امام زمان (عج) عباس آباد - شرکت مهندسی مهرگان رایانه کاشان - آموزشگاه زبان انگلیسی عماد - و شرکت فرش نگین اطمینان مشهد  برگزار میگردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

عبدالصمد رحمان

آقای عبدالصمد رحمان نویسنده وبلاگ کانون شهید بنی طبا از جمله نویسندگان توانای آران وبیدگل است که باقلم شیوای خود خواننده رامجذوب کرده وبخصوص در نقل خاطرات اوراهمراه خود تا متن ماجراها می برد. وبلاگ کانون شهید بنی طبا نیز از جمله وبلاگ های فعال است که مطالب آن برای همه خواندنی وجذاب است. در روزهایی که مصادف است با سالگرد حمله وحشیانه عراق به خاک ایران - خاطره ای از آقای رحمان راکه در وبلاگ کانون شهید بنی طبا آمده است می خوانید.


آن دوروز....

گرماى روز كشنده بود و خون را در رگ هاى مان به جوش مى آورد. ما را به صف كرده بودند و هرم گرما همچون امواج لرزانى از هوا، تصاوير پيش چشم را بسان سراب مبهم و تار مى كرد.
افسر بعثى، با كلاه كج سرخ رنگ در برابرمان گام برمى داشت.

باتون پلاستيكى اش را در هوا تاب مى داد و هرازگاهى نيز ديوانه وار آن را بر سر و روى و دست و بازوى يكى از ما مى كوبيد. آنگاه وقتى بر سيماى رنجور و آفتاب سوخته ما چين هاى عميقى از درد نقش مى بست، قهقهه سر مى داد و دندان هاى زرد و زشت اش را نمايان مى كرد.
ساعت ۹ صبح روز چهارم خرداد ماه در منطقه شلمچه اسير شده بوديم. سال ۱۳67 بود. در آخرین سال جنگ تحميلى ؛ لحظه هاى اسارت ، لحظه هاى تلخ و دشوارى بود.
همچنان كه حلقه محاصره اطراف مان تنگ تر و تنگ تر مى شد، با آخرين گلوله هاى مان، تا آخرين نفس در برابر دشمن ايستاده بوديم. اما افسوس كه در لحظه هاى واپسين، سلاح هاى مان از گلوله تهى شده بود و تكه چوب هاى بى مصرف، ديگر در برابر تانك ها و سلاح هاى سنگين عراقى ها كارى از پيش نمى برد. بارى و با دل هايى انباشته از خشم و دست هايى مشتاق اما تهى، چشم به آسمان دوخته بوديم و آنك، ايستادگى در برابر دشمن كاملاًِ مسلح عبوس، به راستى عبث مى نمود. با اين حال، تا هنگامى كه از هر دو سو به محاصره درنيامده بوديم، تا آن دم كه دشمن لوله تفنگش را به فاصله اى اندك به قلب هاى عاشق مان نشانه نرفته بود، دست از تلاش و تكاپو برنداشته بوديم.
همرزمان مان، زخم خورده و محزون، تن هاى خسته و خاك آلوده شان را به ابهت تقدير سپرده بودند. افسران عبوس عراقى، پيش آمدند و اسيران مجروحى را كه با بدن هايى خون چكان بر خاك افتاده بودند، با واپسين گلوله ها خلاص كردند. باقى مانده آن جمع ما بوديم كه به صف شديم و عراقى ها همه رخت هايمان را به جز شلوار و زيرپيراهن از تن مان بيرون آوردند. آنگاه، با دست هاى از پشت بسته و پاهاى برهنه، به ضربه هاى قنداق تفنگ به سوى كاميون هاى روباز نظامى كشانده شديم. ما 55 نفر بوديم. نه نفر از آران وبیدگل. 55همرزم كه در نيم روز، به خاك عراق و اردوگاهى محقر و متروكه منتقل شده بوديم .با ضربه هاى كابل و باتون از كاميون ها پياده شديم و همچنان كه دست ها را روى سر گذاشته بوديم درمحوطه اى باز، چسبيده به هم در زمین ورزشی نشستيم. شب را در همين حال سر كرديم . روز  از شدت تابش خورشيد، هم چون تنور داغ ، تشنه بوديم. تشنه و گرسنه بوديم. خسته و زخم خورده.
فرداى آن روز بار ديگر در زير آفتاب نشانده شديم تا خورشيد بى رحمانه بر ما بتابد و دوزخ را به چشم ببينيم. اين شرايط دردناك و دهشت بار 2 روز طول كشيد، بى آن كه قطره اى آب يا حتى تكه نانى به ما بدهند. گاه ساعت ها ناگزيرمان مى كردند سرپا بايستيم - شق و رق و خبردار- تا افسر بعثى لطف كند و فرمان نشستن بدهد. آن ها حتى رخصت قضاى حاجت نيز به ما نمى دادند. اجازه نمازخواندن و ذكر گفتن نداشتيم . در چنين شرايطى، اگر كسى از ما تاب و توان از كف مى داد و آب طلب مى كرد، و يا براى رفتن به دستشويى اجازه مى خواست، آن وقت،افسران بعثى با باتون به جان مان مى افتادند و تا نفس داشتند به شدت كتك مان مى زدند. از همين رو، ديگر خاموشى پيشه كرده بوديم. وانگهى، ديگر ناى نفس كشيدن نيز براى مان باقى نمانده بود، چه رسد به اين كه لب به اعتراض بگشاييم.صبح روز دوم پیکر بیجان حسین دهقانی آرانی را در کنار جسد هشت همرزم دیگرمان در گوشه ای رها کردیم. دهقانی در آغوش من و محسن غدیر زاده یک شب وروز دوام آورده بود در حالی که در آن اوضاع واحوال مرتب از ما طلب چای می کرد ودر هر دم وبازدم ریه اش به طور کامل از سینه چاک خورده اش داخل و خارج می شد.
غروب روزدوم، بار ديگر با ضربه هاى هولناك كابل و باتون به سوى كاميون هاى روباز ارتشى كشانده شديم. در ميان يك واحد زرهى از تانك و نفربر ما را به تماشای مردم بصره بردند. در آن جا سربازان عراقى، با ضربه هاى كابل از كاميون ها بيرون مان كشيدند و با خشونت بسيار همه ما را در تكه زمين كوچكى ، فشرده در كنار يكديگر نشاندند. با لب هاى برآماسيده و چاك چاك از تشنگى و با لباس هاى خاك آلوده و صورت هاى آفتاب سوخته، شانه به شانه و چسبيده به هم نشسته بوديم و ناى جنبيدن نداشتيم.
سربازان عراقى و درجه داران مغرور بعثى با سلاح هايى كه به سوى مان نشانه رفته بودند دور تا دور ما را گرفته بودند. ديگر حتى توان آن را نداشتيم تا لب بگشاييم و سخنى بگوييم و يا حتى چيزى طلب كنيم. با ناتوانى و بى رمق سربلند كردم و به سربازان عراقى چشم دوختم.  خبر نگاران خارجی که آمدند این شانس برای آنها که در مقابل دوربین بودند بوجود آمد تا یک بطر آب مفصل بنوشند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

شهرک صنعتی ومسئله ترک تحصیل دانش آموزان آران وبیدگل

بحث در خصوص شهرك صنعتي وتاثير آن در ميزان افت تحصيل وترك تحصيل دانش اموزان مدارس آران وبيدگل چند سالي است كه ذهن متوليان امور فرهنگي وآموزش وپرورش شهر آران وبيدگل رابه خود مشغول كرده است. چكيده اي ازيك پژوهش كه در اين مورد انجام شده است  درادامه مي آيد:


بررسي وضعيت دانش آموزان آران وبيدگل طي چنددهه گذشته كه ترك تحصيل كرده اند ومشاغل انتخابي آنها اطلاعات زيررابه مامي دهد:

الف- دانش آ موزاني كه طي سال هاي دهه 50 وقبل از پيروزي انقلاب اسلامي ترك تحصيل نموده اند عمدتا جذب مشاغلي نير كشاورزي ، كار در بخش ساختمان ، حضور در كارخانجات ريسندگي وبافندگي كاشان ، قالي بافي ، بخش فني مانند كارگاههاي جوشكاري برق تراشكاري و.... شده اند. آمار واطلاعات دقيقي از تعداد ويادرصد ترك كنندگان در اين سال ها در دسترس نمي باشد.

ب- دانش آموزاني كه بعداز پيروزي انقلاب اسلامي وتاپايان دهه 60 ( پايان جنگ تحميلي) ترك تحصيل كرده اند به مشاغل همچون كاردر بخش خدمات  فعاليت هاي واسطه اي ، ساختمان سازي ، كارگاههاي كوچك توليدي و..... شده اند. درصد وآمار تعداد دانش آموزان ترك تحصيل كننده  طي اين سال ها بسيار كمتر از سال هاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي  است وبالابودن آمار دانش آموزان مدارس و ورودي ها به دانشگاهها وموسسات آموزش عالي بويژه مراكز تربيت معلم نشان دهنده اين مهم مي باشد.

ج- دانش اموزاني كه باپايان يافتن جنگ تحميلي وطي دهه هفتاد ترك تحصيل نموده اند ( همزمان بارونق فعايت صنايع مستقر درشهرك صنعتي) عمدتا جذب فعاليت هاي شهرك صنعتي سليمان صباحي شده اند  وكار دربخش هاي فني وكارگري وحتي حضور به عنوان سرمايه گذار همراه باخانواده هاي خودراتجربه كرده اند و فعاليت هاي واسطه اي واقماري شهرك  صنعتي نيز در جذب بسياري از آنان مؤثر بوده است. رونق فعاليت هاي اقتصادي در آران وبيدگل به واسطه فعاليت صنايع مستقر درشهرك منجر به ايجاد مشاغل جديد وافزايش وتوسعه شغل هاي خدماتي وصنعتي وفني مرتبط باصنايع مذكور گرديده وتعداد زيادي رابه خود جذب نموده است.

باتوجه به عوامل مذكور وسابقه تاريخي توجه به تحصيلات عاليه در آران وبيدگل نمي توان شهرك صنعتي راتنها عامل موثردر ترك تحصيل دانش آموزان آران وبيدگل محسوب نمود.هرچند به عنوان يك قطب جذاب كه بسياري از جوانان ونوجوانان آمال وآرزوهاي اقتصادي خودرادر آن جستجو مي كنند توانسته نه تنها مورد توجه دانش آموزان كه بسياري از دانش آموختگان دانشگاهها وموسسات آموزش عالي قرار گيرد وآنان رابه خود جذب نمايد.

تعامل هيئت امنا با مسئولان آموزش وپرورش طي سال هاي گذشته به منظور ريشه يابي وكمك در حل معضل ترك تحصيل دانش آموزان مؤيد اين مطلب است كه شهرك صنعتي ارتقاي فعاليت هاي خودرا مديون افراد تحصيلكرده ومتخصصي مي داند كه توانسته اند باتلفيق علم وعمل گام مؤثري رادرجهت رونق فعاليت هاي اقتصادي وارتقاي سطح زندگي  ورفاه مردم آران وبيدگل بردارند وسعي نمود ه است كه باكمك به راهكارهاي مورد توجه آموزش وپرورش نقش خود رادر جهت تربيت نيروهاي متخصص وتوانمند ايفا كند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

هفت گانه ای متفاوت

 

 

  1. عكس هاي قديمي خيلي فريب دهنده اند. آدم فكر مي كند در اين عكسها زنده است، درصورتي كه اين طور نيست. شخصي را كه ما در اين عكس ها نگاه مي كنيم ديگر وجود ندارد و او نيز اگر مي توانست ما را ببيند خود را در ما نمي شناخت و مي گفت: اين كيست كه با اين حالت اندوهگين مرا نگاه مي كند.
  2. معجزة بايگاني كل (ثبت احوال) اين است كه مرگ و زندگي را مبدل به كاغذهايي ساده مي كند.
  3. هر وقت «ترنج» محسن نامجو رو می شنوم یه حس خاصی بهم دست می ده یه بغض...گفتم که نوش لعلت مارابه آرزوکشت//گفتا توبندگی کن تاجان زتن درآید .
  4. ميل به تجاوز به خلوت ديگري- شكل بسيار كهني از تهاجم است كه امروزه به صورت يك نهاد اجتماعي درآمده است.
  5.    آيا كناره گيري فرهنگ را مي توان همچون نوعي رهايي پنداشت كه بايد با خوشنودي خود را بدان تسليم كنيم؟ اگر فرهنگ كنار مي رود تا جاي خود را به چيزي ديگر دهد، آن چيز ديگر چيست؟
  6.   دیشب بادوستی صحبت می کردم درباره اوضاع کنونی.مشکل اینه که قانون داریم منتهی کسی نمی دونه.فرهنگ نداریم بازم کسی نمی دونه.حق داریم به همون روال.مكلف نیستیم اما کسی نیست بدونه!مطمئنم از بیشتر کسایی که ساز مخالف می زنن بپرسی برای جایگزینی چی می خواین جوابی ندارن!
  7. - گاهی ناامید می شوم از نوشتن وپاستوریزه نوشتن.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

هفت گانه 6

1-   نمايشگاه توانمندي هاي اقتصادي ايران وعراق  از 15 لغايت 18 شهريور در سالن شهدا ي ورزشكاردر بلوار آيت الله عاملي آران وبيدگل برگزار شده است .تعدادي ازشركت هاي توليدي كاشان وآران وبيدگل غرفه زده اند ومحصولات خودرا عرضه كرده اند.توانمندي هاي عراق هم حتما قدرت خريد آنهاست كه از اين نمايشگاه خريد كنند . چون هيچ شركت عراقي غرفه ندارد. درضمن شنيده شد تعدادي از شركت هاي فرش ماشيني آران وبيدگل كه خريدار ومشتري عراقي دارند دراين نمايشگاه غرفه ندارند.

2-   اسم سالن شهداي ورزشكار آمد ياد مطلبي كه در باب افتتاح اين سالن در تيرماه نوشته بودم افتادم. آقاي ستاري عزيز- من گفته بودم كه سالن افتتاح شد اما كي درهاي آن به روي ورزشكاران باز شود خدا مي داند.

3-   اگر در هفته هاي آخر شهريورازجاده بخش كويرات وشهر ابوزيد آباد گذر كنيد به ندرت ميني بوس هايي را مي بينيد كه مسافران خودرابراي اقامت بيش از يك روز به آقاعلي عباس مي برند . يادش به خير دوراني كه شايد تنها مسافرت سالانه عده زيادي از مردم آران وبيدگل اقامت چندروزه در زيارتگاههاي آقاعلي عباس ومشهد قالي بود و چقدر هم خوش مي گذشت .

4-   همين جاده ابوزيد آباد رااگر طي كنيد آثار سيل ويرانگري راكه چند وقت قبل قمصر وقهرودرا در هم كوبيد مي بينيد . به راستي اگر سيلابي قوي تر به راه افتد شهرها وروستاهاي حاشيه كوير چقدر در امان هستند وچه كسي بايد به فكر پيشگيري باشد؟

5-   شركت تعاوني فرش دستباف آران وبيدگل به عنوان تعاوني نمونه كشوري انتخاب شده است . چطوري اين شركت انتخاب شده من نمي دانم. فقط مصاحبه آقاي حاج عباس داروغه مدير عامل  اين شركت رادرسايت خبري آفرينش ديدم كه گفته بود از يازده هزار دستگاه دار قالي كه در اوايل دهه هفتاد  در خانه هاي مردم آران وبيدگل  برپابودحالا  فقط سه هزار وپانصد دستگاه آن باقي مانده است .

6-   تيم فوتبال نونهالان آران وبيدگل در مسابقات شهرستان هاي استان اصفهان باقبول شكست برابر همتاي كاشاني خود نايب قهرمان شهرستان هاي استان اصفهان شده است. به مسائل حاشيه اين مسابقات وصغرسني كه در بعضي تيم ها ديده شده است كاري ندارم (خبرهای کامل رادر وبلاگ فوتبال آران وبیدگل بخوانید.).فقط براي معدود مربيان زحمتكشي كه دلشان به حال بچه هاي آران وبيدگل مي سوزد ووقت خود راصرف آنها مي كنند آرزوي سلامتي وموفقيت مي كنم وآقاي محمد صالحي رئيس هيئت فوتبال آران وبيدگل از جمله اين دلسوزان است.

7-   ودر آستانه مهر ماه سميه بنزين مهر براي تمامي دارندگان اتومبيل هاي شخصي وعده داده شده است . بنابراين مديريتي كه بايدبراي مصرف بنزين ياد مي گرفتيم وبه كار مي برديم وتلويزيون هنوز هم دارد آموزش مي دهد......

      خوش به حال كساني كه به علم مديريت اعتقادي نداشتند .

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

آران وبیدگل؟ شاید

واین حوادث تاکی ادامه داشته باشد خدا می داند

 محمد حمزه ای -جوان رعنایی که بیشترین تلاش وکوشش رادر ایام مذهبی برای چراغانی وتزئیینات و... در هیئت حسینی سلمقان بیدگل داشت دوشنبه شب ۱۱/۶/۸۶ درموقع جمع آوری لامپ ها وتزئییناتی که برای جشن های نیمه شعبان در خیابان سلمقان نصب شده بود براثر سقوط از ارتفاع وبالابر جان خود راازدست داد.....


 امیرحسین  (وبلاگ راهنمایان گردشگری کاشانhttp://kashanleader.blogfa.com/):

ایمنی گوهر گمشده ای است که در کشورهای توسعه نیافته(همان جهان سوم سابق!) هیچگاه مورد توجه قرار نمی گیرد خاصه اینکه در امور مذهبی مواردی چون بیمه حضرت عباس و بقیه ائمه را کارسازتر از بستن یک کمربند ایمنی می دانیم! هفته پیش در کتاب سه سال در دربار ایران نوشته طبیب مخصوص و فرانسوی ناصرالدین شاه همین مطلب را خواندم:در ایران هر گاه بین دین و مطلبی تعارض پیش آید همواره غلبه با دین است. البته اینها را نگفتم تا ادعا کنم که فوت این بنده خدا به خاطر دین بوده است.سازمانهایی که در مدیریت شهری سهمی دارند می توانند با برنامه ریزی در زمیه جشنهای مردمی به حل پاره ای از مشکلات کمک کنند مثلا ماشینهای مربوط را دراختیار هیات مذهبی و مردم قرار دهند تا حوادثی ازین دست رخ ندهد یا به اطلاع همان هیات مذهبی برسانند که هر کس شربت با لیوان یکبار مصرف پخش کند خودش هم باید زباله های آنرا جمع کند . جمع لیوان های یکبار مصرف استفاده شده به اندازه پخش لیوان های یکبار مصرف استفاده نشده ثواب دارد!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

میلاد مهدی موعود

وسرانجام جشن های نیمه شعبان درآران وبیدگل به پایان رسیدباتمام حرف وحدیث هاوترقه بازی هایش وازدست رفتن جان موتورسواری در خیابان ولیعصر آران وبیدگل براثر برخورد بامانعی که در خیابان برای بستن خیابان وبرگزاری جشن گذاشته بودندودهها حادثه ناشی از شلوغی خیابان هاوعدم رعایت قوانین توسط مردم و..... گویادر ایام برگزاری این جشن ها بسیاری از کارهای خلاف قانون قانونی می شود وهیچ کس هم حق اعتراض ندارد.

امیدواریم حداقل مسئولان برای سال آینده فکری بکنند ومحلی رابرای اجرای مراسم آتش بازی ونورافشانی در نظر بگیرند تاآسایش مردم در سراسر شهر به هم نریزد.جمعه ۹/۶/۸۶

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

پادگان شهید کبریایی

چند سال قبل در سفری که به یکی از شهر های گردشگری کشور داشتیم وبه محلی برای اسکان مراجعه کردیم میزبان ما که اصلا مارا نمی شناخت بعداز دیدن کارت شناسایی ما وقتی متوجه شد که از آران وبیدگل هستیم انگار که عزیزترین کسانش رادیده باشد به گرمی دست مارافشرد وشادی زایدالوصفی رااز خود نشان داد ووقتی علت رااز اوپرسیدیم جواب شنیدیم که پسر من سرباز است ودر حال گذراندان دوره خدمت سربازی خود در پادگان کبریایی آران وبیدگل است و......

بعضی از شهرهای ایران بانام پادگان های نظامی که درآن قرارگرفته اند معروفیتی مضاعف یافته اند ودر این میان پادگان های ارتش بیش از دیگر نهاد های نظامی وانتظامی شهرت دارند .

چند سالی است که در بعضی از خیابان های اصلی شهر هم سربازان جوانی را می بینیم که از دورترین نقاط کشور برای گذراندن دوران سربازی خود به آران وبیدگل می آیند ودر پادگان شهید کبریایی (این پادگان درجاده کویر مرنجاب وفاصله چند کیلومتری شهر وقبل از شرکت فولاد قراردارد.)خدمت می کنند .حضور این سربازان که تعداد آنها قابل توجه است در مراسم مختلفی که در شهرستان برگزار می شود از قبیل نماز جمعه - راهپیمایی ها وعزاداری ها ومناسبت های مختلف به خوبی مشاهده می شود .

این سربازان که به غیر از فصل گرمای تابستان بقیه فصل ها رادر آران وبیدگل راحت تر تحمل می کنند سفیران خوبی هستند تا بعداز خاتمه دوران سربازی خود آران وبیدگل رابرای دیگران معرفی کنند .

ضمن اینکه حضور این سربازان باعث رونق بسیاری از مشاغل در سطح شهر شده است وهستند بسیاری از خانواده ها که برای دیدن فرزندان خود به این شهر سفر می کنند . چه خوب است که مسئولان شهربرای حضور بیشتر این خانواده ها در شهرستان همکاری وبرنامه ریزی لازم رابامسئولان پادگان ارتش داشته باشند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

عروسی

 یکی ار رسم های رایج در آران وبیدگل در مراسم عروسی بردن جهیزیه عروس به خانه داماد است که باکمی تفاوت در نقاط مختلف آران وبیدگل اجرا می سده است وطی سال های گذشته رسم قدیمی وبردن جهیزیه با خنچه وطبق و... منسوخ وبه جای آن کاروان وانت هایی که جهیزیه عروس را حمل می کنند جای آن را گرفته است . روز سه شنبه ۳۱/۵/۸۶ به صورت اتفاقی بامراسم سنتی بردن جهیزیه عروس در کمر بندی میر عماددر شرق آران وبیدگل روبرو شدم . چند عکس از مراسم رامی بینید . نکته جالب این بو دکه این کاروان مسیرنسبتا طولانی رااز مختص آباد تا میر عمادپیاده ودر خیابان هاطی کرده بود.

Image hosted by allyoucanupload.com

نواختن سرنا وتنبک پیشاپیش جهیزیه 

Image hosted by allyoucanupload.com

حمل جهیزیه عروس در ظروف مخصوص (خنچه - طبق) 

Image hosted by allyoucanupload.com

 حمل جهیزیه عروس در ظروف مخصوص (خنچه - طبق) 

Image hosted by allyoucanupload.com

 حمل وسایل سنگین عروس توسط وانت

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  |