بيدگل
بيدگل كه ازسال 1357 بنابرتصميم وزارت كشور باقرارگرفتن در كنار آران ، مجموعابه عنوان شهر آران وبيدگل ونيز به عنوان مركز شهرستان آران وبيدگل شناخته مي شود ، بخشي از هويت فرهنگي ، تاريخي واجتماعي مردم حاشيه ي كوير مركزي ايران راتشكيل مي دهدكه نشانه هاي ماندگاري از تمدن ديرپاي ايراني در همين نقطه از كوير مركزي ايران مشاهده مي شود.مطالعه ي همه جانبه ي اين منطقه ، مارابانبض پرطپشي از حيات مردمي اصيل وتوانمند وخلاق آشنا مي سازدكه همواره نقش بند كالاهاي كاروانيان جاده ي ابريشم بوده اند.
بيدگل واژه ي خوش آواودلنشيني است كه بوي ترمه واطلسي وارمك وفنتازي رااز معبربادگيرها وگنبدهاي پرشكوهش براي ستاره هاي آسمان پرغوغاي شب هاي كوير به ارمغان مي برده است
بيدگل يعني صلابت روح
بيدگل يعني ظرافت فرهنگ
بيدگل يعني شكوه انديشه
بيدگل يادآورروحانيتي است كه پنجره هاي صبح دل راهرروز درشبستان هاي مسجد نقشينه، مسجد ابالؤلؤ ، مسجد سنجر،مسجد كريم ، مسجدسرسنگ و.....بيدار مي كرده اند
بيدگل يعني ساباط يعني طارمي
بيدگل يعني ترنج ،يعني محراب
بيدگل رابايددرميان يك بوته ي گون درجواربرج مجدآبادجستجوكرد.
بيدگل رابايددرآب انبار حاج آقاشهاب بني طبابه تماشانشست
بيدگل رابايددرصحن باصفاي امامزاده هادي ، درشعر سليمان صباحي بيدگلي ،درسروده هاي وصاف وواصف ، در منبت كاري هاي حاج صفر علي ودركوچه هاي رازناك توي ده، فخارخانه ،سلمقان ودربريگ ديد.
بايد عكسي از مسجد حاج عبدالصمد گرفت ودردالان همه خانه هانصب كرد تا بوي خاك ساده وصميمي مردمان اين اهالي فراموش نشود.
بيدگل يعني قنات هاي جاري درزيرزمين محله هاي باغ علوي ومختص آبادويزلان وويرانه ودروازه.
بيدگل يعني خيره ماندن به سفالينه اي بازمانده ازتپه هاي سيلك درپيش پاي رمل هاي تشنه
بيدگل يعني گوش سپردن به گويشي پيچيده وپرحجم كه ريشه اش به تاريخ ايران باستان برمي گردد.
بيدگل راهنوز برج وباروهاي به جامانده ازسده هاي گذشته براي مامعني مي كنند.
بيدگل رامي توان باقدم زدن در دشت هاي حسن آباد وقاضي وحامد آباد حس كرد.
بيدگل يعني تركيب سايه وآفتاب در عصر يك روز پاييزي در كنار ديوارهاي كاهگلي ودر آستانه ي دهليزهايي كه به كوي عشق راه مي برند.
بيدگل يعني افتادن يك توت درشت در اواسط ارديبهشت ماه درميان دشتي به وسعت دل
بيدگل يعني صداي سنج
بيدگل يعني وزيدن باد بربيرق هاوريختن اشك ها در شب هاي محرم
بيدگل يعني يك مشك پرازآب روي دوش مردي از جنس شبنم وياس وكودكي كه دركنار مادر، به اوخيره مانده است.
بيدگل گاهي اوقات درحاشيه ي يك كتاب خطي نفيس خودش رانشان مي دهد وگاهي وقت ها روي يك تنگ مرصع دربالاي رف يك خانه اي كه از فرهنگ حكايت مي كند،ديده مي شود.
بيدگل يعني يك قاليچه ي ابريشمي ، قاب شده روي ديواريك موزه.
بيدگل يعني يك تپش درچاشتگاه يك روز بهاري درخم يك كوچه خلوت.
مؤبدبيدگلي رابايد دربيدگل شناخت وبعد رفت سراغ كتاب ادوارد براون ،محقق انگليسي، علمايي چون حاج ملامحسن ، حاج ملاعبدالعلي، حاج ملاجعفر،حاج ملامحمد باقر، حاج ملااحمد وحاج ملامحمد علي بيدگلي راهم بايد دراوراق به جامانده دركتابخانه هاي شهرهاي بزرگ جستجو كرد.
بيدگل رابايد دربيدگل ديد.
حيدرعنايتي بيدگلي – خرداد1386