تبليغاتX
آران وبیدگل؟شاید

آران وبیدگل؟شاید

رویدادهای اجتماعی - هنری - فرهنگی و...........آران وبیدگل

عموزاده بیدگلی

سلام

 عنوان عموزاده بیدگلی را فقط به این دلیل انتخاب کردم که اگر دوستان با جستجوی اسامی عموزاده ویا بیدگلی به جستجو بپردازند بتوانند این صفحه رامشاهده کنند.

لطفا در صورت تمایل باایمیل من مکاتبه کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

سلمقان-

قصددارم بزودی چند شعر ازدیوان مهندس نصرت الله اربابی بیدگلی متخلص به موفق رابنویسم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

اسامی آشنا

آران وبیدگل

ویگل

بیدگل

 سنبک

 چارتاقی

مرنجاب

 سلمقان

 هفت امامزاده

خانقاه سلمقان

 مجد آباد

 حامد آباد

 دولاب

 دستجرد(دست زیر)

عالی آباد(عیل آباد)

قاضی

 نظام آباد

 

اسامی آشنایی که مرابه دنیای تمامی خاطراتم می برد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  | 

داستان(دنیای ستاره ها) از آقای ابوالفضل مقری بیدگلی - نقل از وبلاگ دوست عزیز آقای مسعود فرزانگان بید

دنياي ستاره ها

كمي توي رختخوابم جابجاميشوم بااينكه هوا زياد گرم نيست اماخوابم نمي برد،دستانم را زير سرم در هم قفل مي كنم وازسقف پشه بندم به اسمان بالاي سرم چشم مي د وزم ، يك ستاره ، دو ستاره ، سه ستاره ، و ...؛ شروع مي كنم به شمردن ستاره ها، شنيده ام بعضي هاوقتي خوابشان نميبرد يا گوسفندها راميشمرند يا ستاره هارا، چهار ستاره ، پنج ستاره ، اينهمه ستاره توي اسمان،جايي خوانده بودم بعضي اعتقاد دارند كه هر انساني يك ستاره داردومرگ ستاره ومرگ شخص مزبور توأمان رخ ميدهد ، شش ستاره ، هفت ستاره ، باخودم گفتم : « خوبه منم يه ستاره براي خودم انتخاب كنم اگه قرار باشه توي اين دنياي به اين بزرگي هر كي يه ستاره داشته باشه چرامن نداشته باشم.» هشت ستاره ، نه ستاره ، « بايد اوني را كه از همه پرنور تر و قشنگتره انتخاب كنم » بلند ميشوم ودر جايم مينشينم ودر اسمان دنبال ستاره مناسب مي گردم : « اها،  درسته ، خودشه ، همون كه نزد يك ماهه ، خيلي پر نور وقشنگه ، از امشب اون ميشه ستاره من » نفس عميقي ميكشم و دوباره مي خوابم ، ده ستاره ، يازده ستاره ، « اما ،اما اگه يكي ديگه اون  ستاره را براي خودش انتخاب كرده باشه چي ،همين يه ستاره پرنور نزديك ماهه و احتمال اينكه كسان ديگري هم ان رابراي خودشون انتخاب كرده باشند خيلي زياده ، شايد يه شب يه مزرعه دار افريقايي در حاليكه از مزرعه به خونه برميگشته اون ستاره را براي خودش انتخاب كرده ، يا يك دخترجوان رمانتيك ورؤيايي در فرانسه ، يا شايدم يه سربازدرحاليكه اسلحه اش در بغل گرفته وتوي سنگر دراز كشيده ، » دوازده ستاره ، سيزده ستاره، اما خيلي جالبه يعني اگه اينطورباشه سرنوشت من ممكنه با اون مزرعه دارافريقايي گره خورده باشه يا با اون دختر جوان فرانسوي شايد هم بااون سربازي كه الان يه جاي دنيا توي سنگرش دراز كشيده و به اسمان نگاه ميكنه اما من دوست ندارم در سرنوشتم انسان ديگري هم شريك باشه ، بايد از خير اين ستاره بگذرم، بايد ستاره اي را انتخاب كنم كه خيلي پرت باشه ونور زيادي هم نداشته باشه، با چشمانم ميگردم دنبال ستاره اي كه ميخوام، چهارده ستاره، پانزده ستاره، اما اگه همه همين فكرمن رابكنند چي؟ اگه همه بخوا ن بگردند دنبال يك ستاره پرت كم نور، يا اگه پنجاه، شصت سال پيش اين ستاره كم نور، پر نور بوده و جوانهايي اون را براي خودشون انتخاب كرده باشند چي؟ حتما الان يه پيرزن يه جاي دنيا در حاليكه يه استكان چاي يا قهوه دستش است وتوي بالكن خونه َش نشسته داره به يكي از اين ستاره ها نگاه ميكنه كه داره مثل خودش روز بروز كم نورتر وكم نورتر ميشه، يا اون پيرمردي كه سيگاري بين انگشتانش است وداره توي پارك قدم ميزنه، شانزده ستاره، هفده ستاره، هيجده ستاره، ميرم تو فكر اينكه اگه چند نفر يه ستاره را مشترك انتخاب كرده باشند يعني با مرگ اون ستاره، اون چند نفر هم با هم ميميرند يا اگه هر كي بايد يه ستاره داشته باشه يعني با تولد هر ادم جديدي يه ستاره تازه هم بايد متولد بشه، نوزده ستاره بيست ستاره، اصلا فكر نميكردم دنياي ستاره ها اينقدر جذاب وجا لب باشه، ادم ميتونه ساعتها به اونا نگاه كنه،درباره شون فكر كنه،حتي اونا را بشمره، بيست ويك ستاره، بيست ودوستاره،بيست وسه ستاره و...0چشمانم را باز ميكنم، نور خورشيد انها را آزار ميدهد چند بار پلك ميزنم با خودم ميگويم: « خورشيد، آيا خورشيد ميتونه ستاره من باشه؟بايد ببينم چند تا ستاره ديشب شمردم،ميخوام بدونم خورشيد چندمي ميشه،قبل از اينكه خوابم ببره نميدونم هفت صد تا شمردم يا هشتصد تا، اصلا يادم نيست كِي خوابم برد. »

 پايان           

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت   توسط عموزاده بیدگلی  |